افعال آکوزاتیو و داتیو

افعال اکوزاتیو و داتیو
در این مقاله درباره تفاوت و کاربرد مفعول آکوزاتیو و داتیو در زبان آلمانی آشنا میشوید، بههمراه نکات کاربردی و مثال روان. این بخش برای شروع یادگیری یا مرور سریع بسیار مفید است و میتونی در هر سطحی بهش رجوع کنی. اما حتما قبل از مطالعه این صفحه مقاله ضمایر آلمانی که درمورد ضمایر آکوزاتیو و داتیو نیز توضیحاتی دادیم را مطالعه کنید.
فهرست مطالب
Toggle1) آکوزاتیو در زبان آلمانی (Akkusativ)
تعریف: آکوزاتیو حالت دستوریای است که برای “مفعول مستقیم” جمله کاربرد دارد؛ یعنی کسی یا چیزی که مستقیماً عمل فعل روی او انجام میشود.
با کلمات پرسشی:
?Wen
?Was
(چه کسی؟ / چه چیزی؟)
مثال:
Ich sehe den Hund.
من سگ را میبینم.
(“سگ” مفعول مستقیم است؛ انجام فعل دیدن مستقیماً روی آن اتفاق میافتد.)
نشانهها:
اغلب بعد از فعلهایی که فقط یک مفعول مستقیم میگیرند (sehen, haben, kaufen, essen, …) یا بعد از حروف اضافه خاص (für, ohne, gegen, durch, um).
ضمیرهای آکوزاتیوی (mich, dich, ihn, sie, es, uns, euch, sie, Sie).
داتیو در زبان آلمانی Dativ
تعریف: داتیو حالت دستوریِ مخصوص “مفعول غیرمستقیم” است؛ یعنی کسی یا چیزی که نفع یا ضرر عمل فعل به او میرسد یا گیرنده/ذینفع است.
با سؤال:
?Wem
(به چه کسی؟ / به چه چیزی؟)
مثال:
Ich gebe dem Kind ein Buch.
من یک کتاب به کودک میدهم.
(“کودک” مفعول غیرمستقیم است؛ دریافتکننده کتاب است.)
نشانهها:
بعد از برخی از حروف اضافه (mit, nach, aus, bei, zu, seit, von, gegenüber) و افعال خاص (helfen, danken, gehören, gefallen, …).
ضمیرهای داتیوی (mir, dir, ihm, ihr, uns, euch, ihnen, Ihnen).
3) تفاوت اصلی
کدام؟ آکوزاتیو (مفعول مستقیم) داتیو (مفعول غیرمستقیم)
سؤال Wen? / Was? Wem?
فارسی چیرو؟ / کیرو؟ به کی؟ / برای کی؟
مثال Ich esse den Apfel. Ich gebe dem Kind ein Buch.
توضیح مستقیماً عمل رویش میشود گیرنده/ذینفع عمل
4) ساختار معمول جملات دو مفعولی
فاعل + فعل + مفعول داتیو + مفعول آکوزاتیو
مثال:
Ich schicke meinem Freund (داتیو) eine E-Mail (آکوزاتیو).
من برای دوستم یک ایمیل میفرستم.
5) راهنمای سریع تشخیص
فعلهای خاص: بعضی افعال فقط با داتیو یا فقط با آکوزاتیو میآیند. بعضی (مثل geben, schicken, zeigen) هر دو لازم دارند.
پرسش درست طرح کن!
“چه کسی/چه چیزی؟” → آکوزاتیو
“به چه کسی؟/برای چه کسی؟” → داتیو

افعال آکوزاتیو در آلمانی با مثال
تعداد افعال آکوزاتیو در آلمانی خیلی زیاد هست یعنی میتوان گفت اکثر افعال متعدی ،اکوزاتیو ساز هستند. اما در این مقاله تا جای امکان لیست افعال اکوزاتیو با مثال نوشته شده حتما مطالعه کنید و این صفحه رو ذخیره کنید چون کاملترین لیست برای شما اینجا نوشته شده است.
Ich habe einen Hund.من یک سگ دارم.
2. sehen (دیدن)
Er sieht den Film.او فیلم را میبیند.
3. hören (شنیدن)
Wir hören die Musik.ما موسیقی گوش میدهیم.
4. essen (خوردن)
Sie isst einen Apfel.او یک سیب میخورد.
5. trinken (نوشیدن)
Ich trinke einen Kaffee.من یک قهوه مینوشم.
6. lesen (خواندن)
Du liest das Buch.تو کتاب را میخوانی.
7. kaufen (خریدن)
Wir kaufen ein Auto.ما یک ماشین میخریم.
8. nehmen (گرفتن/برداشتن)
Er nimmt das Geld.او پول را برمیدارد.
9. brauchen (نیاز داشتن)
Ich brauche einen Stift.من یک خودکار نیاز دارم.
10. finden (پیدا کردن)
Sie findet den Schlüssel.او کلید را پیدا میکند.
11. suchen (جستجو کردن)
Ich suche meinen Freund.من دنبال دوستم میگردم.
12. lieben (دوست داشتن)
Er liebt seine Schwester.او خواهرش را دوست دارد.
13. mögen (دوست داشتن/میل داشتن)
Ich mag das Essen.من این غذا را دوست دارم.
14. vergessen (فراموش کردن)
Du hast deinen Termin vergessen.تو قرارَت را فراموش کردی.
15. benutzen (استفاده کردن)
Kann ich deinen Computer benutzen?میتوانم از کامپیوترت استفاده کنم؟
16. bezahlen (پرداخت کردن)
Wer bezahlt die Rechnung?چه کسی صورتحساب را پرداخت میکند؟
17. besuchen (ملاقات کردن)
Wir besuchen unsere Oma.ما مادربزرگمان را ملاقات میکنیم.
18. öffnen (باز کردن)
Sie öffnet die Tür.او در را باز میکند.
19. schließen (بستن)
Er schließt das Fenster.او پنجره را میبندد.
20. tragen (پوشیدن/حمل کردن)
Ich trage einen Mantel.من یک پالتو پوشیدهام.
21. fragen (سؤال کردن)
Er fragt den Lehrer.او از معلم سؤال میپرسد.
22. kochen (پختن)
Mutter kocht das Abendessen.مادر شام را میپزد.
23. beginnen (شروع کردن)
Sie beginnt das Projekt.او پروژه را شروع میکند.
24. verlieren (گم کردن)
Ich verliere oft meinen Schlüssel.من اغلب کلیدم را گم میکنم.
25. bestellen (سفارش دادن)
Wir bestellen eine Pizza.ما یک پیتزا سفارش میدهیم.
26. bekommen (دریافت کردن/گرفتن)
Ich bekomme eine Nachricht.من یک پیام دریافت میکنم.
27. waschen (شستن)
Sie wäscht das Auto.او ماشین را میشوید.
28. malen (نقاشی کردن/رنگ کردن)
Er malt ein Bild.او یک نقاشی میکشد.
29. reparieren (تعمیر کردن)
Ich repariere das Fahrrad.من دوچرخه را تعمیر میکنم.
30. schreiben (نوشتن، در زمانی که مفعول مستقیم دارد)
Du schreibst einen Brief.تو یک نامه مینویسی.
31. backen (پختن – مخصوصاً کیک/شیرینی)
Meine Mutter backt einen Kuchen.مادرم یک کیک میپزد.
32. zeichnen (ترسیم کردن)
Das Kind zeichnet ein Haus.کودک یک خانه نقاشی میکند.
33. decken (چیدن – معمولاً میز)
Er deckt den Tisch.او میز را میچیند.
34. fotografieren (عکاسی کردن)
Lisa fotografiert den Sonnenuntergang.لیزا از غروب عکس میگیرد.
35. schneiden (بریدن)
Ich schneide das Brot.من نان را میبرم.
36. anrufen (تلفن زدن به)
Ich rufe meinen Freund an.به دوستم زنگ میزنم.(توجه: مفعول مستقیم است بدون حرف اضافه)
37. grüßen (سلام کردن به)
Sie grüßt den Nachbarn.او به همسایه سلام میکند.
38. tragen (حمل کردن)
Er trägt die Tasche.او کیف را حمل میکند.
39. bauen (ساختن)
Wir bauen ein Haus.ما یک خانه میسازیم.
40. fühlen (احساس کردن)
Ich fühle den Schmerz.من درد را احساس میکنم.
41. empfangen (پذیرفتن/تحویل گرفتن)
Die Sekretärin empfängt die Gäste.منشی مهمانان را میپذیرد.
42. überqueren (عبور کردن از)
Der Mann überquert die Straße.مرد از خیابان عبور میکند.
43. unterrichten (تدریس کردن)
Der Lehrer unterrichtet die Schüler.معلم شاگردان را آموزش میدهد.
44. bedienen (سرویس دادن/خدمت کردن)
Die Kellnerin bedient die Gäste.پیشخدمت به مهمانان سرویس میدهد.
45. reservieren (رزرو کردن)
Wir reservieren einen Tisch.ما یک میز رزرو میکنیم.
46. verstehen (فهمیدن)
Ich verstehe die Frage.من سؤال را میفهمم.
47. zerstören (نابود کردن)
Das Feuer zerstört das Haus.آتش خانه را نابود میکند.
48. kontrollieren (کنترل/بازرسی کردن)
Die Polizei kontrolliert das Auto.پلیس ماشین را کنترل میکند.
49. installieren (نصب کردن)
Er installiert das Programm.او برنامه را نصب میکند.
50. planen (برنامهریزی کردن)
Wir planen das Projekt.ما پروژه را برنامهریزی میکنیم.
51. entdecken (کشف کردن)
Sie entdeckt einen Fehler.او یک اشتباه پیدا میکند.
52. lösen (حل کردن)
Wir lösen das Problem.ما مشکل را حل میکنیم.
53. analysieren (تحلیل کردن)
Er analysiert die Daten.او دادهها را تحلیل میکند.
54. überprüfen (بازبینی کردن)
Ich überprüfe die Dokumente.من مدارک را بازبینی میکنم.
55. entwerfen (طراحی کردن)
Sie entwirft das Modell.او مدل را طراحی میکند.
56. erstellen (ایجاد کردن)
Wir erstellen einen Bericht.ما یک گزارش آماده میکنیم.
57. bearbeiten (ویرایش/فرآوری کردن)
Ich bearbeite das Foto.من عکس را ویرایش میکنم.
58. abgeben (تحویل دادن)
Sie gibt die Hausaufgabe ab.او تکلیف را تحویل میدهد.
59. vergleichen (مقایسه کردن)
Vergleiche die Ergebnisse!نتایج را مقایسه کن!
60. verkaufen (فروختن)
Er verkauft das Auto.او ماشین را میفروشد.
61. liefern (تحویل دادن)
Die Firma liefert die Ware.شرکت کالا را تحویل میدهد.
62. begrüßen (خوشآمد گفتن، استقبال کردن)
Wir begrüßen die Gäste.ما از مهمانان استقبال میکنیم.
63. produzieren (تولید کردن)
Die Fabrik produziert Werkzeuge.کارخانه ابزار تولید میکند.
64. empfehlen (توصیه کردن)
Ich empfehle das Restaurant.من آن رستوران را توصیه میکنم.
65. entwickeln (توسعه دادن)
Sie entwickeln neue Software.آنها نرمافزار جدید توسعه میدهند.
66. sammeln (جمعآوری کردن)
Er sammelt Briefmarken.او تمبر جمع میکند.
67. zeigen (نشان دادن)
Kannst du mir den Weg zeigen?میتونی مسیر را به من نشان بدهی؟
68. verfolgen (دنبال کردن)
Wir verfolgen das Ziel.ما هدف را دنبال میکنیم.
69. unterstützen (حمایت کردن)
Er unterstützt das Team.او تیم را حمایت میکند.
70. verändern (تغییر دادن)
Du veränderst die Einstellung.تو تنظیمات را تغییر میدهی.
71. verlängern (تمدید کردن)
Ich verlängere meinen Vertrag.قرارداد خودم را تمدید میکنم.
72. ersetzen (جایگزین کردن)
Bitte ersetzen Sie den Filter.لطفاً فیلتر را عوض کنید.
73. organisieren (سازماندهی کردن)
Wir organisieren das Meeting.ما جلسه را سازماندهی میکنیم.
74. buchen (رزرو کردن)
Ich buche das Hotel.من هتل را رزرو میکنم.
75. testen (آزمایش کردن)
Sie testen das System.آنها سیستم را آزمایش میکنند.
76. wählen (انتخاب کردن)
Wähle einen Kurs!یک دوره انتخاب کن!
77. erreichen (بهدست آوردن، رسیدن به)
Du erreichst das Ziel.تو به هدف میرسی.
78. fördern (تقویت کردن، حمایت مالی کردن)
Die Organisation fördert das Projekt.سازمان از پروژه حمایت مالی میکند.
79. sponsern (اسپانسر شدن/حمایت مالی کردن)
Die Firma sponsert das Event.شرکت آن رویداد را حمایت مالی میکند.
80. speichern (ذخیره کردن)
Speichern Sie die Datei!فایل را ذخیره کنید!
81. erforschen (بررسی/مطالعه/تحقیق کردن)
Die Wissenschaftler erforschen das neue Material.دانشمندان ماده جدید را بررسی میکنند.
82. genießen (لذت بردن از)
Er genießt das Abendessen.او از شام لذت میبرد.
83. gleichen (شبیه بودن به – وقتی با آکوزاتیو میآید، شبیهسازی کردن)
Sie gleicht das Muster an.او الگو را شبیهسازی میکند.
84. gründen (تاسیس کردن/راهاندازی کردن)
Sie gründen eine Firma.آنها یک شرکت تأسیس میکنند.
85. ignorieren (نادیده گرفتن)
Er ignoriert die Warnung.او هشدار را نادیده میگیرد.
86. kopieren (کپی کردن)
Ich kopiere die Datei.من فایل را کپی میکنم.
87. leiten (مدیریت/هدایت کردن)
Sie leitet das Projekt.او پروژه را مدیریت میکند.
88. malen (نقاشی کردن – مجدداً با مثال نو)
Die Künstlerin malt das Porträt.هنرمند پرتره را نقاشی میکند.
89. öffnen (باز کردن – نمونه صنعتی)
Wir öffnen den Behälter.ما مخزن را باز میکنیم.
90. pressen (فشردن/پرس کردن)
Der Arbeiter presst das Metall.کارگر فلز را پرس میکند.
91. prüfen (بررسی/تست کردن)
Sie prüfen die Qualität.آنها کیفیت را بررسی میکنند.
92. reduzieren (کاهش دادن)
Wir reduzieren die Kosten.ما هزینهها را کاهش میدهیم.
93. reparieren (تعمیر کردن – حرفهای)
Der Techniker repariert das Gerät.تکنسین دستگاه را تعمیر میکند.
94. schätzen (تخمین زدن/قدردانی کردن)
Ich schätze deinen Einsatz.من قدردان تلاشت هستم.
95. speichern (ذخیره کردن – نمونه دیگر)
Bitte speichern Sie das Dokument.لطفاً سند را ذخیره کنید.
96. steuern (کنترل/هدایت کردن)
Sie steuern die Maschine.آنها دستگاه را کنترل میکنند.
97. unterbrechen (قطع کردن)
Bitte unterbrich das Gespräch nicht.لطفاً صحبت را قطع نکن.
98. unterstützen (حمایت کردن – نمونه دیگر)
Die Eltern unterstützen das Kind.والدین از کودک حمایت میکنند.
99. verarbeiten (پردازش کردن)
Der Computer verarbeitet die Daten.کامپیوتر دادهها را پردازش میکند.
100. wiederholen (تکرار کردن)
Können Sie die Frage wiederholen?میتوانید سوال را تکرار کنید؟
101. zerlegen (باز و جدا کردن قطعات)
Der Mechaniker zerlegt den Motor.مکانیک موتور را باز میکند.
102. abholen (برداشتن/دریافت کردن)
Ich hole das Paket ab.من بسته را دریافت میکنم.
103. abholen (دریافت کردن، تکراری با کاربرد دیگر)
Sie holt die Kinder von der Schule ab.او بچهها را از مدرسه برمیدارد.
104. abreißen (پاره کردن/خراب کردن)
Er reißt das Papier ab.او کاغذ را پاره میکند.
105. annehmen (پذیرفتن)
Ich nehme das Angebot an.پیشنهاد را میپذیرم.
106. einladen (دعوت کردن)
Wir laden unsere Freunde ein.دوستانمان را دعوت میکنیم.
107. entdecken (کشف کردن – تکرار برای تثبیت)
Die Kinder entdecken den Garten.بچهها باغ را کشف میکنند.
108. fliegen (خلبان بودن چیزی را پرواز دادن)
Der Pilot fliegt das Flugzeug.خلبان هواپیما را پرواز میدهد.
109. gießen (ریختن/آبیاری کردن)
Sie gießt die Blumen.او گلها را آبیاری میکند.
110. kochen (پختن – نمونه جدید)
Ich koche das Mittagessen.ناهار را میپزم.
111. sammeln (جمعآوری کردن)
Ich sammle Münzen.من سکه جمع میکنم.
112. überprüfen (بازبینی/بررسی کردن)
Der Ingenieur überprüft das Resultat.مهندس نتیجه را بررسی میکند.
113. ersetzen (جایگزین کردن)
Wir ersetzen den Filter.ما فیلتر را جایگزین میکنیم.
114. installieren (نصب کردن)
Ich installiere das Programm.من برنامه را نصب میکنم.
115. organisieren (سازماندهی/برنامهریزی کردن)
Sie organisiert die Besprechung.او جلسه را سازماندهی میکند.
116. testen (تست کردن)
Sie testen das Produkt.آنها محصول را تست میکنند.
117. anmelden (ثبتنام کردن/اعلام حضور کردن)
Ich melde das Auto an.من ماشین را ثبت میکنم.
118. kontrollieren (کنترل/بررسی کردن)
Der Meister kontrolliert den Ablauf.استاد جریان کار را کنترل میکند.
119. speichern (دوباره ذخیره کردن برای تثبیت)
Er speichert die Daten.او دادهها را ذخیره میکند.
120. erreichen (رسیدن به/دستیابی به)
Ich erreiche das Ziel.به هدف میرسم.
121. pflegen (نگهداری/مرتب کردن)
Sie pflegt den Garten.او از باغ نگهداری میکند.
122. überzeugen (قانع کردن)
Ich überzeuge den Kunden.من مشتری را قانع میکنم.
123. verbessern (بهبود بخشیدن)
Wir verbessern den Prozess.ما فرایند را بهبود میدهیم.
124. verwenden (استفاده کردن)
Sie verwendet das Werkzeug.او ابزار را استفاده میکند.
125. verdrängen (حذف/جایگزین کردن)
Neues verdrängt das Alte.جدید، قدیمی را حذف میکند.
126. erhalten (دریافت کردن/بدست آوردن)
Sie erhält die Unterlagen.او مدارک را دریافت میکند.
127. abliefern (تحویل دادن)
Er liefert die Ware ab.او کالا را تحویل میدهد.
128. abwarten (منتظر ماندن تا چیزی رخ دهد)
Wir warten das Ergebnis ab.ما منتظر نتیجه میمانیم.
129. entwickeln (توسعه دادن/طراحی کردن)
Das Team entwickelt eine neue Methode.تیم یک روش جدید توسعه میدهد.
130. produzieren (تولید کردن)
Sie produzieren Autos.آنها خودرو تولید میکنند.
131. reagieren (auf + Akk.) (واکنش نشان دادن به)
Die Firma reagiert auf die Reklamation.شرکت به شکایت واکنش نشان میدهد.
132. versenden (ارسال کردن)
Wir versenden die Pakete.ما بستهها را ارسال میکنیم.
133. abschließen (به پایان رساندن/بستن قرارداد)
Wir schließen den Vertrag ab.قرارداد را منعقد میکنیم.
134. analysieren (تحلیل کردن)
Der Chemiker analysiert die Probe.شیمیدان نمونه را تحلیل میکند.
135. buchen (رزرو کردن)
Ich buche das Hotelzimmer.من اتاق هتل را رزرو میکنم.
136. erreichen (دوباره برای تاکيد)
Er erreicht den Kunden telefonisch.او به صورت تلفنی با مشتری ارتباط برقرار میکند.
137. empfehlen (توصیه کردن)
Ich empfehle das Restaurant.من رستوران را پیشنهاد میدهم.
138. präsentieren (ارائه کردن)
Sie präsentiert das Ergebnis.او نتیجه را ارائه میکند.
139. transportieren (حمل کردن)
Der LKW transportiert die Waren.کامیون کالاها را حمل میکند.
140. untersuchen (بررسی/معاینه کردن)
Der Arzt untersucht den Patienten.پزشک بیمار را معاینه میکند.
141. zählen (شمردن)
Ich zähle die Tage.روزها را میشمارم.
142. nennen (نام بردن)
Sie nennt ihren Hund “Bello”.او سگش را “بلو” صدا میزند.
143. beschreiben (توصیف کردن)
Bitte beschreibe das Problem.لطفاً مشکل را توصیف کن.
144. erwarten (انتظار داشتن، منتظر بودن)
Wir erwarten die Lieferung.ما منتظر تحویل هستیم.
145. malen (نقاشی کشیدن / تکرار برای یادگیری)
Er malt das Bild.او نقاشی را میکشد.
146. genießen (لذت بردن / تکرار مهم)
Sie genießt den Urlaub.او از تعطیلات لذت میبرد.
147. verdienen (درآمد داشتن، به دست آوردن)
Ich verdiene das Geld.من پول را به دست میآورم.
148. beeinflussen (تأثیر گذاشتن بر)
Das Wetter beeinflusst die Pläne.آب و هوا برنامهها را تحت تاثیر قرار میدهد.
149. beraten (مشاوره دادن)
Der Experte berät die Kunden.کارشناس به مشتریان مشاوره میدهد.
150. empfehlen (توصیه کردن)
Kannst du mir ein Buch empfehlen?میتونی به من یک کتاب توصیه کنی؟
151. erfragen
Ich erfrage den Weg.من مسیر را میپرسم.
152. eröffnen
Wir eröffnen das Geschäft morgen.مغازه را فردا افتتاح میکنیم.
153. erfüllen
Er erfüllt die Pflicht.او وظیفه را انجام میدهد.
154. erweitern
Die Firma erweitert das Angebot.شرکت پیشنهادات را گسترش میدهد.
155. erwischen
Ich erwische den Bus.من اتوبوس را میرسانم.
156. entfernen
Bitte entfernen Sie das Auto.لطفا ماشین را بردارید.
157. erfinden
Er erfindet eine neue Maschine.او دستگاه جدیدی اختراع میکند.
158. erschrecken
Das Gewitter erschreckt die Kinder.رعد و برق بچهها را میترساند.
159. erwarten
Wir erwarten die Post.ما منتظر نامه هستیم.
160. färben
Sie färbt ihr Haar blond.او موهایش را بلوند میکند.
161. fördern
Der Chef fördert das Projekt.رئیس پروژه را حمایت میکند.
162. formen
Der Künstler formt die Statue.هنرمند مجسمه را شکل میدهد.
163. fragen
Ich frage den Lehrer.من از معلم سوال میپرسم.
164. frieren
Der Frost friert das Wasser.یخ آب را منجمد میکند.
165. füttern
Das Kind füttert den Hund.کودک سگ را غذا میدهد.
166. gebrauchen
Ich gebrauche das Werkzeug.من ابزار را استفاده میکنم.
167. genießen
Ich genieße den Kaffee.من از قهوه لذت میبرم.
168. gratulieren (mit “zu” و داتیو، اما میتونه با آکوزاتیو بیاد)
Ich gratuliere dich zum Geburtstag.(درستتر: Ich gratuliere dir zum Geburtstag.)*
169. grüßen
Ich grüße meinen Kollegen.من به همکارم سلام میکنم.
170. gründen
Sie gründen eine Firma.آنها یک شرکت تأسیس میکنند.
171. hängen (آکوزاتیو در حرکت، داتیو در حالت ثابت)
Ich hänge das Bild an die Wand.من تابلو را به دیوار میزنم.
172. heiraten
Er heiratet seine Freundin.او با دوست دخترش ازدواج میکند.
173. herstellen
Die Fabrik stellt Autos her.کارخانه خودرو تولید میکند.
174. holen
Ich hole den Brief.من نامه را میآورم.
175. impfen
Der Arzt impft das Kind.دکتر کودک را واکسینه میکند.
176. informieren
Ich informiere den Chef.من رئیس را مطلع میکنم.
177. interpretieren
Sie interpretiert das Ergebnis.او نتیجه را تفسیر میکند.
178. kämmen
Ich kämme meine Haare.موهایم را شانه میکنم.
179. kleben
Ich klebe das Poster an die Wand.پوستر را به دیوار میچسبانم.
180. klopfen
Sie klopft die Tür.او به در میزند.
181. kochen
Ich koche die Suppe.من سوپ را میپزم.
182. kontrollieren
Die Polizei kontrolliert das Auto.پلیس ماشین را بررسی میکند.
183. kopieren
Ich kopiere das Dokument.من سند را کپی میکنم.
184. kriegen (محاورهای برای bekommen)
Ich kriege das Paket.من بسته را میگیرم.
185. lagern
Die Firma lagert die Ware.شرکت کالا را انبار میکند.
186. lassen
Ich lasse das Buch hier.کتاب را اینجا میگذارم.
187. leihen
Ich leihe den Stift.خودکار را قرض میگیرم.
188. liefern
Der Händler liefert das Produkt.فروشنده محصول را تحویل میدهد.
189. lösen
Er löst die Aufgabe.او مسأله را حل میکند.
190. markieren
Ich markiere den Text.متن را علامت میزنم.
191. messen
Das Gerät misst die Temperatur.دستگاه دما را میسنجد.
192. mieten
Wir mieten die Wohnung.ما آپارتمان را اجاره میکنیم.
193. mischen
Ich mische die Farben.رنگها را مخلوط میکنم.
194. mögen
Ich mag Pizza.من پیتزا دوست دارم.
195. öffnen
Sie öffnet das Fenster.او پنجره را باز میکند.
196. packen
Ich packe den Koffer.چمدان را جمع میکنم.
197. planen
Wir planen das Event.ما رویداد را برنامهریزی میکنیم.
198. präsentieren
Sie präsentiert das Produkt.او محصول را ارائه میدهد.
199. prüfen
Der Prüfer prüft die Maschine.بازرس دستگاه را بررسی میکند.
200. produzieren
Die Firma produziert Komponenten.شرکت قطعات تولید میکند.
201. produzieren
Die Fabrik produziert Schrauben.کارخانه پیچ تولید میکند.
202. provozieren
Seine Worte provozieren eine Reaktion.حرفهایش یک واکنش را تحریک میکند.
203. putzen
Ich putze das Fenster.پنجره را تمیز میکنم.
204. rauben
Der Dieb raubt das Geld.دزد پول را میدزدد.
205. rauchen
Er raucht eine Zigarette.او یک سیگار میکشد.
206. reduzieren
Wir reduzieren die Kosten.هزینهها را کاهش میدهیم.
207. regeln
Das Gesetz regelt die Vorschriften.قانون مقررات را تنظیم میکند.
208. reinigen
Die Mitarbeiter reinigen die Maschinen.کارمندان ماشینها را تمیز میکنند.
209. reparieren
Er repariert das Fahrrad.او دوچرخه را تعمیر میکند.
210. respektieren
Ich respektiere deine Meinung.نظر تو را محترم میشمارم.
211. retten
Der Feuerwehrmann rettet das Kind.آتشنشان کودک را نجات میدهد.
212. richten
Ich richte das Essen an.غذا را آماده میکنم (در ظرف میگذارم).
213. rühren
Sie rührt den Teig.او خمیر را هم میزند.
214. sagen
Ich sage die Wahrheit.حقیقت را میگویم.
215. sammeln
Er sammelt Briefmarken.او تمبر جمع میکند.
216. schalten
Ich schalte das Licht ein.من چراغ را روشن میکنم.
217. schaffen
Wir schaffen die Grundlage.ما پایه را ایجاد میکنیم.
218. schätzen
Ich schätze deine Hilfe.من کمک تو را ارج مینهم.
219. schenken
Ich schenke meinem Vater ein Buch.من به پدرم یک کتاب هدیه میدهم.
220. schicken
Ich schicke dir eine E-Mail.من برای تو یک ایمیل میفرستم.
221. schlagen
Der Junge schlägt den Ball.پسر توپ را میزند.
222. schließen
Ich schließe die Tür.من در را میبندم.
223. schneiden
Sie schneidet das Fleisch.او گوشت را میبُرد.
224. schreiben
Ich schreibe einen Brief.من یک نامه مینویسم.
225. schützen
Der Helm schützt den Kopf.کلاه ایمنی از سر محافظت میکند.
226. sehen
Ich sehe den Hund.من سگ را میبینم.
227. senden
Sie senden das Paket.آنها بسته را ارسال میکنند.
228. senken
Die Firma senkt den Preis.شرکت قیمت را کاهش میدهد.
229. sichern
Wir sichern die Daten.ما دادهها را ایمن میکنیم.
230. siezen
Ich sieze den Professor.من با استاد رسمی صحبت میکنم (او را شما خطاب میکنم).
231. spielen
Wir spielen ein Spiel.ما یک بازی انجام میدهیم.
232. spülen
Er spült das Geschirr.او ظرفها را میشوید.
233. starten
Ich starte das Programm.برنامه را شروع میکنم.
234. steuern
Der Pilot steuert das Flugzeug.خلبان هواپیما را هدایت میکند.
235. stören
Die Geräusche stören die Arbeit.صداها مزاحم کار میشوند.
236. studieren
Ich studiere die Anleitung.من دفترچه راهنما را مطالعه میکنم.
237. suchen
Wir suchen die Lösung.ما به دنبال راه حل هستیم.
238. tanken
Ich tanke das Auto.من ماشین را سوختگیری میکنم.
239. teilen
Wir teilen die Kosten.ما هزینهها را تقسیم میکنیم.
240. testen
Der Ingenieur testet das Gerät.مهندس دستگاه را تست میکند.
241. töten
Die Jäger töten das Tier.شکارچیان حیوان را میکشند.
242. tragen
Ich trage den Koffer.من چمدان را حمل میکنم.
243. trainieren
Der Trainer trainiert die Mannschaft.مربی تیم را تمرین میدهد.
244. trinken
Ich trinke Wasser.من آب مینوشم.
245. überholen
Das Auto überholt den LKW.ماشین از کامیون سبقت میگیرد.
246. übernehmen
Das Unternehmen übernimmt den Auftrag.شرکت پروژه را برعهده میگیرد.
247. überqueren
Die Kinder überqueren die Straße.کودکان از خیابان عبور میکنند.
248. überraschen
Die Familie überrascht ihn.خانواده او را غافلگیر میکند.
249. unterstützen
Ich unterstütze meinen Kollegen.من از همکارم حمایت میکنم.
250. untersuchen
Der Arzt untersucht das Kind.پزشک کودک را معاینه میکند.
251. untersuchen
Die Polizei untersucht den Fall.پلیس پرونده را بررسی میکند.
252. unterstützen
Wir unterstützen dich.ما از تو حمایت میکنیم.
253. unterzeichnen
Bitte unterzeichnen Sie das Dokument.لطفاً سند را امضا کنید.
254. verarbeiten
Die Fabrik verarbeitet das Material.کارخانه مواد را فرآوری میکند.
255. verbessern
Er verbessert seinen Fehler.او اشتباه خود را اصلاح میکند.
256. verbringen
Ich verbringe das Wochenende am Meer.آخر هفته را در کنار دریا میگذرانم.
257. verdoppeln
Die Firma verdoppelt die Produktion.شرکت تولید را دو برابر میکند.
258. verwenden
Ich verwende diese Methode.من این روش را به کار میبرم.
259. vergessen
Ich habe den Schlüssel vergessen.کلید را فراموش کردم.
260. verlieren
Er verliert das Spiel.او بازی را میبازد.
261. vermeiden
Wir vermeiden den Fehler.ما از این اشتباه جلوگیری میکنیم.
262. vermieten
Meine Eltern vermieten die Wohnung.والدینم آپارتمان را اجاره میدهند.
263. verpassen
Ich verpasse den Zug.من قطار را از دست میدهم.
264. verpacken
Er verpackt das Geschenk.او هدیه را بستهبندی میکند.
265. versenden
Wir versenden das Paket.ما بسته را ارسال میکنیم.
266. versichern
Sie versichern das Auto.آنها ماشین را بیمه میکنند.
267. versprechen
Ich verspreche dir das Ergebnis.من به تو نتیجه را قول میدهم.
268. verstehen
Ich verstehe die Frage.من سوال را میفهمم.
269. versuchen
Ich versuche die Aufgabe.من این کار را امتحان میکنم.
270. vertreten
Der Anwalt vertritt den Mandanten.وکیل موکل را نمایندگی میکند.
271. verurteilen
Das Gericht verurteilt ihn.دادگاه او را محکوم میکند.
272. verwalten
Sie verwalten das Projekt.آنها پروژه را مدیریت میکنند.
273. verzeihen
Verzeih mir meinen Fehler.اشتباهم را ببخش.
274. vorbereiten
Ich bereite das Essen vor.غذا را آماده میکنم.
275. vorschlagen
Ich schlage einen Termin vor.من یک قرار پیشنهاد میکنم.
276. vorstellen
Ich stelle das Produkt vor.محصول را معرفی میکنم.
277. wählen
Sie wählen den Präsidenten.آنها رئیسجمهور را انتخاب میکنند.
278. warnen (meist mit vor + Dativ, aber manchmal Akk)
Ich warne dich.من به تو هشدار میدهم.
279. wechseln
Er wechselt den Reifen.او لاستیک را عوض میکند.
280. wecken
Die Mutter weckt das Kind.مادر کودک را بیدار میکند.
281. wiederholen
Bitte wiederhole die Frage.لطفا سوال را تکرار کن.
282. wiegen
Er wiegt das Paket.او بسته را وزن میکند.
283. wissen
Ich weiß die Antwort.جواب را میدانم.
284. wünschen
Ich wünsche dir einen schönen Tag.روز خوبی را برایت آرزو میکنم.
285. zahlen
Ich zahle die Rechnung.من صورتحساب را پرداخت میکنم.
286. zeichnen
Er zeichnet ein Bild.او یک نقاشی میکشد.
287. zeigen
Ich zeige dir das Haus.من خانه را به تو نشان میدهم.
288. zerstören
Der Brand zerstört das Haus.آتش خانه را نابود میکند.
289. ziehen
Sie ziehen ein Seil.آنها طناب را میکشند.
290. zubereiten
Ich bereite das Frühstück zu.من صبحانه را آماده میکنم.
291. zumachen
Er macht die Tür zu.او در را میبندد.
292. zurückgeben
Sie gibt das Buch zurück.او کتاب را پس میدهد.
293. zusammenbauen
Ich baue das Regal zusammen.من قفسه را مونتاژ میکنم.
294. zusammensetzen
Wir setzen die Teile zusammen.ما قطعات را کنار هم میگذاریم.
295. zustimmen (eigentlich با داتیو، اما بعضاً آکوزاتیو هم میآید)
Ich stimme den Vorschlag zu.من با پیشنهاد موافقت میکنم.
296. zerstören
Sie zerstören die Dokumente.آنها اسناد را نابود میکنند.
297. zerreißen
Er zerreißt das Papier.او کاغذ را پاره میکند.
298. schützen
Sie schützt die Umwelt.او از محیطزیست محافظت میکند.
299. erledigen
Ich erledige die Aufgabe.من کار را انجام میدهم.
300. feiern
Wir feiern den Erfolg.ما موفقیت را جشن میگیریم.
افعال داتیو در زبان آلمانی
تعداد افعال داتیو در زبان آلمانی به نسبت افعال آکوزاتیو کمتر می باشد. چندین دور این لیست را مطالعه کنید تعداد زیادی را میتوانید به خاطر بسپارید.
۱. antworten
Ich antworte dem Lehrer.من به معلم جواب میدهم.
۲. danken
Ich danke dir.من از تو تشکر میکنم.
۳. gefallen
Das Auto gefällt mir.ماشین به من خوش میآید (خوشم میآید).
۴. gehören
Das Buch gehört mir.کتاب مال من است.
۵. glauben
Ich glaube dir.من به تو ایمان/باور دارم.
۶. helfen
Er hilft seinem Freund.او به دوستش کمک میکند.
۷. passen
Die Schuhe passen mir nicht.کفشها بهم اندازه نیستند.
۸. schmecken
Die Suppe schmeckt ihm.سوپ به او مزه میدهد.
۹. vertrauen
Ich vertraue meinem Kollegen.به همکارم اعتماد دارم.
۱۰. widersprechen
Du widersprichst mir immer.تو همیشه با من مخالفت میکنی.
۱۱. zuhören
Hörst du mir zu?به من گوش میکنی؟
۱۲. gratulieren
Ich gratuliere dir zum Geburtstag.تولدت رو تبریک میگویم.
۱۳. verzeihen
Verzeih mir bitte!مرا ببخش لطفاً!
۱۴. begegnen
Ich begegne meinem Chef im Flur.من در راهرو با رئیسم مواجه میشوم.
۱۵. dienen
Das dient mir als Beispiel.این به عنوان مثال برای من استفاده میشود.
۱۶. drohen
Der Chef droht dem Mitarbeiter.رئیس به کارمند تهدید میکند.
۱۷. folgen
Die Kinder folgen dem Lehrer.بچهها از معلم پیروی میکنند.
۱۸. genügen
Das genügt mir nicht.این برای من کافی نیست.
۱۹. nützen
Das nützt mir nichts.این برای من فایدهای ندارد.
۲۰. schaden
Rauchen schadet der Gesundheit.سیگار به سلامتی آسیب میزند.
۲۱. ähneln
Du ähnelst deinem Vater.
تو به پدرت شبیه هستی.
۲۲. ausweichen
Der Fahrer weicht dem Hindernis aus.
راننده از مانع دوری میکند.
۲۳. befehlen
Der Chef befiehlt dem Team, schneller zu arbeiten.
رئیس به تیم دستور میدهد سریعتر کار کنند.
۲۴. einfallen
Mir fällt die Antwort nicht ein.
جواب به خاطرم نمیرسد.
۲۵. entgegnen
Er entgegnet dem Kollegen mit einer Frage.
او به همکارش (در جواب) یک سؤال مطرح میکند.
۲۶. erlauben
Die Mutter erlaubt dem Kind das Eis.
مادر به کودک بستنی اجازه میدهد.
۲۷. fehlen
Du fehlst mir.
جات برای من خالی است.
۲۸. folgen
Kannst du mir bitte folgen?
میتونی دنبال من بیای؟
۲۹. gehorchen
Kinder gehorchen ihren Eltern selten.
بچهها به ندرت به والدینشان گوش میدهند.
۳۰. gelingen
Es gelingt mir nicht, das Problem zu lösen.
موفق نمیشوم مشکل را حل کنم.
۳۱. genügen
Deine Erklärung genügt mir.
توضیح تو برایم کافی است.
۳۲. missfallen
Der neue Plan missfällt dem Chef.
طرح جدید به رئیس خوش نیامد.
۳۳. raten
Ich rate dir zur Geduld.
به تو صبر را توصیه میکنم.
۳۴. schaden
Zu viel Arbeit schadet dem Körper.
زیاد کار کردن به بدن آسیب میزند.
۳۵. verzeihen
Kannst du mir meinen Fehler verzeihen?
میتوانی اشتباه مرا ببخشی؟
۳۶. zusehen
Die Schüler sehen dem Lehrer beim Experiment zu.
دانشآموزان به معلم هنگام آزمایش نگاه میکنند.
۳۷. imponieren
Deine Leistung imponiert mir sehr.
عملکردت خیلی مرا تحت تاثیر قرار داد.
۳۸. beistehen
Ich stehe dir in dieser schwierigen Zeit bei.
در این زمان سخت کنارت هستم.
۳۹. vertrauen
Du kannst mir vertrauen.
میتوانی به من اعتماد کنی.
۴۰. widersprechen
Ich widerspreche meinem Kollegen selten.
به ندرت با همکارم مخالفت میکنم.
۴۱. danken
Wir danken unseren Eltern für alles.
از والدینمان بابت همه چی تشکر میکنیم.
۴۲. gratulieren
Alle gratulieren dem Gewinner herzlich.
همه قهرمان را صمیمانه تبریک میگویند.
۴۳. assistieren
Der Arzt assistiert dem Chirurgen.
پزشک به جراح کمک میکند.
۴۴. beipflichten
Ich pflichte dir bei.
با تو موافقم.
۴۵. drohen
Der Chef droht dem Mitarbeiter mit Kündigung.
رئیس کارمند را به اخراج تهدید میکند.
۴۶. entfliehen
Der Häftling entflieht dem Gefängnis.
زندانی از زندان فرار میکند.
۴۷. entsprechen
Das Resultat entspricht meinen Erwartungen.
نتیجه مطابق انتظار من است.
۴۸. folgen
Die Gäste folgen dem Wegweiser.
مهمانان تابلو راهنما را دنبال میکنند.
۴۹. nachlaufen
Das Kind läuft dem Hund nach.
بچه دنبال سگ میدود.
۵۰. nachgeben
Der Vater gibt dem Wunsch des Kindes nach.
پدر به خواسته فرزندش تن میدهد.
۵۱. widersprechen
Das Kind widerspricht der Mutter.
کودک با مادرش مخالفت میکند.
۵۲. zuhören
Die Schüler hören dem Lehrer aufmerksam zu.
دانشآموزان با دقت به معلم گوش میدهند.
۵۳. zureden
Die Freunde reden ihm gut zu.
دوستانش به او دلگرمی میدهند.
۵۴. zuspielen
Der Spieler spielt dem Mitspieler den Ball zu.
بازیکن توپ را به همتیمیاش پاس میدهد.
۵۵. zuflüstern
Sie flüstert ihm etwas zu.
او چیزی را در گوشش پچپچ میکند.
۵۶. zurechnen
Die Experten rechnen das Ereignis dem Klimawandel zu.
متخصصان این اتفاق را به تغییرات آبوهوایی نسبت میدهند.
۵۷. zuschauen
Viele Kinder schauen dem Zauberer zu.
بچههای زیادی به شعبدهباز نگاه میکنند.
۵۸. misslingen
Der Versuch misslingt dem Wissenschaftler.
آزمایش برای دانشمند موفقیتآمیز نیست.
۵۹. nützen
Das nützt mir gar nichts.
این اصلاً به درد من نمیخورد.
۶۰. verzeihen
Sie verzeiht ihrem Bruder den Fehler.
او اشتباه برادرش را میبخشد.
۶۱. entgegenkommen
Kannst du mir ein bisschen entgegenkommen?
میتونی کمی با من راه بیای (منصف باشی)؟
۶۲. erliegen
Der Patient erliegt seiner Krankheit.
بیمار در برابر بیماریاش تسلیم شد/درگذشت.
۶۳. fluchen
Er fluchte dem Pech.
او به بدبیاری فحش داد.
۶۴. glücken
Der Plan glückt dem Team.
برنامه برای تیم موفقیتآمیز بود.
۶۵. lauschen
Die Kinder lauschen dem Märchen.
بچهها به افسانه گوش میسپارند.
۶۶. mangeln (an)
Es mangelt mir an Erfahrung.
من کمبود تجربه دارم.
۶۷. nächsten (jemandem)
Er nächsten mir sehr.
او خیلی به من نزدیک است.
۶۸. obliegen
Die Kontrolle obliegt dem Manager.
کنترل به عهده مدیر است.
۶۹. überlegen sein
Er ist mir an Erfahrung überlegen.
او از نظر تجربه بر من برتری دارد.
۷۰. verbleiben
Was verbleibt mir noch?
چه چیزی برای من باقی میماند؟
۷۱. vorbeugen
Man sollte Krankheiten dem Körper vorbeugen.
آدم باید از بیماریها برای بدن پیشگیری کند.
۷۲. wohl tun
Das tut mir wohl.
این به من خوش میگذرد/لذت میدهد.
۷۳. zuwenden
Er wendet sich dem neuen Projekt zu.
او به پروژه جدید توجه میکند/میپردازد.
۷۴. sich entziehen
Er entzieht sich der Verantwortung.
او از مسئولیت شانه خالی میکند.
۷۵. sich fügen
Er fügt sich dem Schicksal.
او تسلیم سرنوشت میشود.
۷۶. sich anschließen
Ich schließe mich dem Vorschlag an.
با این پیشنهاد موافقم/همراه میشوم.
۷۷. nachgeben
Sie gibt dem Druck nach.
او در برابر فشار کوتاه میآید/تسلیم میشود.
۷۸. überlegen (jemandem überlegen sein)
Das Team ist dem Gegner überlegen.
تیم نسبت به حریف برتری دارد.
۷۹. sich unterwerfen
Er unterwirft sich dem Gesetz.
او مطیع قانون میشود.
۸۰. abhelfen
Kannst du dem Problem abhelfen?
میتونی مشکل رو رفع کنی؟
۸۱. nachsehen
Kannst du mir das nachsehen?
میتونی این اشتباه من رو ببخشی؟
۸۲. sich widmen
Ich widme mich dem Studium.
من خودم رو وقف تحصیل میکنم.
۸۳. beistehen
Ich stehe dir in der Not bei.
در سختیها کنارت هستم.
۸۴. nachlaufen
Der Hund läuft dem Kind nach.
سگ دنبال کودک میدود.
۸۵. trauen (jemandem trauen)
Du kannst ihm trauen.
میتونی به او اعتماد کنی.
۸۶. widersprechen
Du widersprichst mir immer!
تو همیشه با من مخالفت میکنی!
۸۷. nachgehen
Er geht seiner Arbeit mit Leidenschaft nach.
او با علاقه دنبال کارش میرود.
۸۸. zuhören
Bitte hören Sie mir zu.
لطفاً به حرف من گوش بدید.
۸۹. bangen (jemandem bangt um)
Mir bangt um seine Gesundheit.
من برای سلامتی او نگرانم.
۹۰. zureden
Die Mutter redet dem Kind gut zu.
مادر بچه را تشویق/دلداری میدهد.
۹۱. gemahnen
Das Urteil gemahnt uns der Gefahr.
این حکم ما را به خطر یادآور میشود.
۹۲. zupassen
Er passt dem Mitarbeiter die Informationen zu.
او اطلاعات را به کارمند منتقل میکند.
۹۳. abgewöhnen
Ich möchte mir das Rauchen abgewöhnen.
میخواهم سیگار را ترک کنم.
(در این فعل داتیو به صاحب عادت تعلق میگیرد: Meine Mutter hat es mir abgewöhnt. مادرم این عادت را از من گرفت.)
۹۴. beipflichten
Ich pflichte dir bei.
با تو موافقم/تاییدت میکنم.
۹۵. entstehen (jemandem entsteht etwas)
Dem Unternehmen entsteht ein Schaden.
به شرکت ضرر وارد میشود.
۹۶. sich ergeben
Aus den Umständen ergibt sich eine neue Situation.
از شرایط، موقعیت جدیدی به وجود میآید.
۹۷. sich nähern
Das Flugzeug nähert sich dem Flughafen.
هواپیما به فرودگاه نزدیک میشود.
۹۸. zuwinken
Sie winkt dem Freund zu.
او برای دوستش دست تکان میدهد.
۹۹. überlaufen
Das Wasser läuft dem Becher über.
آب از لیوان سرریز میشود.
۱۰۰. entgegenschlagen
Mir schlägt Misstrauen entgegen.
با بیاعتمادی مواجه میشوم/احساس بیاعتمادی به من برمیگردد.
افعال مشترک آکوزاتیو و داتیو
لازم است بدانید یکسری از افعال در زبان آلمانی هم آکوزاتیو هستند و هم داتیو.
چرا به این افعال میگیم مشترک؟
چون این افعال همیشه یا اغلب، همزمان به دو تا مفعول نیاز دارند:
یکی با داتیو (غیرمستقیم)
یکی با اکوزاتیو (مستقیم)
افعال یکمفعوله (فقط اکوزاتیو یا فقط داتیو):
مثلاً: “sehen” (دیدن) فقط اکوزاتیو میگیره → Ich sehe den Hund.
یا “helfen” فقط داتیو میگیره → Ich helfe dem Mann.
ولی افعال دوفاعلی مشترک:
مثل “geben” (دادن)، “schenken” (هدیه دادن)، همیشه دو تا مفعول لازم دارند.
در ادامه با تعداد دیگری از افعال مشترک آکوزاتیو و داتیو آشنا میشوید.
۱. geben (دادن)
Ich gebe dem Kind (Dativ) das Buch (Akkusativ).
من کتاب را به کودک میدهم.
۲. schenken (هدیه دادن)
Er schenkt seiner Mutter (Dativ) eine Blume (Akkusativ).
او به مادرش یک گل هدیه میدهد.
۳. bringen (آوردن)
Sie bringt dem Lehrer (Dativ) den Brief (Akkusativ).
او نامه را برای معلم میآورد.
۴. zeigen (نشان دادن)
Kannst du mir (Dativ) den Weg (Akkusativ) zeigen?
میتونی راه را به من نشان بدهی؟
۵. erklären (توضیح دادن)
Ich erkläre dir (Dativ) die Grammatik (Akkusativ).
من دستور زبان را برایت توضیح میدهم.
۶. leihen (قرض دادن)
Kannst du mir (Dativ) dein Auto (Akkusativ) leihen?
میتونی ماشینت را به من قرض بدی؟
۷. empfehlen (توصیه/پیشنهاد دادن)
Er empfiehlt uns (Dativ) das Restaurant (Akkusativ).
او آن رستوران را به ما توصیه میکند.
۸. verkaufen (فروختن)
Sie verkauft dem Kunden (Dativ) das Auto (Akkusativ).
او ماشین را به مشتری میفروشد.
۹. schicken (فرستادن)
Ich schicke dir (Dativ) eine E-Mail (Akkusativ).
برای تو یک ایمیل میفرستم.
۱۰. wünschen (آرزو کردن)
Ich wünsche dir (Dativ) viel Erfolg (Akkusativ).
برای تو موفقیت زیادی آرزو دارم.
۱۱. bringen و holen
Kannst du mir (Dativ) das Glas (Akkusativ) bringen/holen?
میتونی لیوان را برایم بیاوری/ببری؟
۱۲. anbieten (پیشنهاد کردن)
Kann ich Ihnen (Dativ) einen Kaffee (Akkusativ) anbieten?
میتوانم به شما یک قهوه تعارف کنم؟
۱۳. borgen (قرض دادن/گرفتن)
Ich borge meinem Freund (Dativ) mein Fahrrad (Akkusativ).
من دوچرخهام را به دوستم قرض میدهم.
۱۴. mitteilen (اطلاع دادن/خبر دادن)
Ich teile meinem Chef (Dativ) das Ergebnis (Akkusativ) mit.
نتیجه را به رئیس اطلاع میدهم.
۱۵. vorlesen (با صدای بلند خواندن)
Er liest den Kindern (Dativ) eine Geschichte (Akkusativ) vor.
او برای بچهها داستانی میخواند.
۱۶. versprechen (قول دادن)
Ich verspreche dir (Dativ) meine Hilfe (Akkusativ).
کمکم را به تو قول میدهم.
۱۷. stehlen (دزدیدن)
Der Dieb stiehlt dem Mann (Dativ) das Auto (Akkusativ).
دزد ماشین را از مرد میدزدد.
۱۸. überweisen (انتقال دادن وجه)
Die Firma überweist dem Kunden (Dativ) das Geld (Akkusativ).
شرکت پول را به حساب مشتری واریز میکند.
۱۹. lehren (آموختن، یاد دادن)
Die Lehrerin lehrt den Kindern (Dativ) die Grammatik (Akkusativ).
معلم به بچهها دستور زبان یاد میدهد.
۲۰. beantworten (پاسخ دادن)
Ich beantworte dir (Dativ) die Frage (Akkusativ).
من به تو سؤال را جواب میدهم.
دیدگاهتان را بنویسید